عبد الحسين نوايى

510

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

از حد عدل و دادگسترى و ضابطهء رأفت و رعيت‌پرورى انحراف و ميل به طريقهء ظلم و اعتساف نموده كار بر عموم احالى و ادانى ابران صعب و دشوار و تا امسال كه از سمت ممالك عراق معاودت و وارد خراسان گرديد ، زياده بر اول ، با مردم سختگيرى و كار را به حدى رسانيد كه جمع كثيرى از اعيان و بزرگان طائفهء جليلهء افشار كه در اردو ، شب و روز ، در دور و حوالى خيام پادشاه قربيت كشيك و حراست داشتند ، با جمع ديگر از سران و سركردگان سپاه در فكر اتلاف و تضييع پادشاه مزبور يكدل و همكار گرديده از آنجا كه از پادشاه مذكور و اولاد و احفاد او در هر باب كمال اكراه و انزجار و مأيوسى داشتند و فى الحقيقه ايشان را نيز قابليت و استحقاق تمشيت امور عظيمه نبود ، ناچار بعد از اجماع و اتفاق ، در تضييع پادشاه مذكور ، اين مراتب را به خدمت سراسر سعادت بندگان ثريا مكان فريدون رأى دارا دربان ، پادشاه جمشيد جاه سليمان حشمت ، خداوندگار گردون دستگاه ، قاآن شوكت ، آفتاب عالمگير برج عظمت و كامكارى ، نير فروزان آسمان سلطنت و شهريارى ، آيت رحمت كتاب الهى ، سايهء رافت خورشيد عطوفت نامتناهى ، گلستان امكان را سحاب ريزش و احسان ، عالم هستى را نسيم مرحمت و امتنان ، پادشاه سليمان‌شان ، السلطان على پادشاه ايده اللّه بتأييداته الأزليه كه در آن اوان در مملكت سيستان و فراه مشغول انتظام امور آنجا بودند عرض و تظلم نمودند . بندگان اقدس ، به جهت رفع اين ظلم و عدوان ، به - يارى حضرت بارى و عون جناب مستعان ، عطف عنان به صوب ولايت مشهد مقدس و توابع كه در آن وقت پادشاه مذكور در ولايت مزبور توقف و به زجر و اضرار مردم كمال اصرار داشت معطوف و همت و الا نهمت درين خصوص مصروف داشتند تا ورود رايات جاه و جلال سلطانى اهل اردو را ديگر در هر باب طاقت طاق و زياده بر اين تاب مقاومت نياورده غازيان مذكورهء افشار به تاريخ شب پانزدهم شهر جمادى الثانى پادشاه مذكور را به قتل آورده بندگان اقدس كه در آن روزها ، در قرب و جوار نزول اجلال داشتند ، در عرض سه چهار روز به دولت و سعادت تشريف آورده داخل